ششدری
لغت نامه دهخدا
ششدری. [ ش َ / ش ِ دَ ] ( ص نسبی ) اطاق و خانه ای که دارای شش در باشد. ( ناظم الاطباء ). کنایه از خانه ششدر باشد. ( برهان ). || ( اِ مرکب ) دنیاو عالم. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ). کنایه از دنیا وعالم. ششدر تنگ. ( از آنندراج ). رجوع به ششدر شود.
جمله سازی با ششدری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کعبتین آسا درین دیرین بساط ششدری نقش کس تا می نشیند، بایدش برخاستن
💡 دانی که چیست این پل نه طاق ششدری بستند بر مسیل سخای تو قنطره
💡 از پی فال مشتری انجم سعد مشتری او ز شراع ششدری با همه در مقابله
💡 تنگ بود به رقص ما وسعت کاخ ششدری میخ بکن رسن ببر خیمه نه قباب را
💡 گه به گیلان در روی چون ششدری گه درون شیروان بر منبری
💡 بگرفته ششدر غم و افکار مهره وار در خانه حریف، گرفتار ششدری