شش سو
لغت نامه دهخدا
شش سو. [ ش َ / ش ِ ] ( اِ مرکب ) شش جهت. ( ناظم الاطباء ). شش جهت است که بالا و پایین و پس و پیش و چپ و راست باشد. ( برهان ) ( از آنندراج ) ( از انجمن ). جهات سته را گویند. ( فرهنگ جهانگیری ):
چون منکر مرگ است او گوید که اجل کو کو؟
مرگ آیدش از شش سو گوید که منم اینک.مولوی ( از انجمن آرا ).چون غرفات هشت خلد نه درت از مرتبی
چون طبقات نه فلک شش سویت از منظمی.
حسین آوی ( مؤلف ترجمه محاسن اصفهان ص 132 ).
رجوع به شش جهت شود. || ( ص مرکب ) مسدس. || هرچیزکه دارای شش سطح باشد. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
= شش جهت
جمله سازی با شش سو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قسم به کعبه که هم چارسو و هم یکتاست که مثلش از بر این کعبتین شش سو نیست
💡 بربند پنج حس را زین سیلهای تیره تا عقل کل ز شش سو بر تو مطیر باشد
💡 ای به هر سویی دویده کار تو یک سو نشد آنک در شش سو نگنجد کار او یک سو کند
💡 خلقی از چار جهت ناظر وجویای تولیک کس نبیند که تو درجلوه ز شش سو شده ای
💡 هر گه ز تو بگریزم با عشق تو بستیزم اندر سرم از شش سو سودای تو میآید
💡 ز شش سو دل شد از اشراق عشق دوست نورانی دل من بارگاه نور انوارست پنداری