لغت نامه دهخدا
شش گوشه. [ ش َ / ش ِ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) هرچیز که دارای شش زاویه باشد. ( ناظم الاطباء ):
کرسی شش گوشه بهم درشکن
منبر نه پایه بهم درفکن.نظامی.
شش گوشه. [ ش َ / ش ِ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) هرچیز که دارای شش زاویه باشد. ( ناظم الاطباء ):
کرسی شش گوشه بهم درشکن
منبر نه پایه بهم درفکن.نظامی.
آنچه دارای شش ظلع یا شش زاویه باشد، مسدس.
هر چیز که دارای شش زاویه باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یعنی که ما ز خانهٔ شش گوشه رستهایم زان خسروی که شربت شیرین به نحل داد
💡 پیش آن دست که خورشید فلک طیره اوست هستی عالم شش گوشه محقر گیرند
💡 زین چه شش گوشه گر نبود برون چون بر آرد یوسفی را از درون
💡 شقهٔ شش گوشه را از هفت خم داده دو رنگ زیر پای مرکب خنگش کشیده چون حریر
💡 مهره ی شش گوشه ی سفلی که خوانندش زمین در خم چوگان حکمش گوی غبرا آمده
💡 درین کاشانه شش گوشه من آن شهد بی نیشم که عیش مردمان شیرین زکسر شان من باشد