لغت نامه دهخدا
شرانگیز. [ ش َ اَ ] ( نف مرکب ) غوغاء. مفتن. ( یادداشت مؤلف ). فتنه انگیز و مفسد و مفتن. ( ناظم الاطباء ): متنزی؛ شرانگیز. ( منتهی الارب ):
شرانگیز هم بر سر شر رود
چو کژدم که تا خانه کمتر رود.سعدی.
شرانگیز. [ ش َ اَ ] ( نف مرکب ) غوغاء. مفتن. ( یادداشت مؤلف ). فتنه انگیز و مفسد و مفتن. ( ناظم الاطباء ): متنزی؛ شرانگیز. ( منتهی الارب ):
شرانگیز هم بر سر شر رود
چو کژدم که تا خانه کمتر رود.سعدی.
( صفت ) فتنه انگیز مفسد.
غوغائ مفتن فتنه انگیز و مفسد و مفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لغتنامههای عربی و مفسران، طاغوت را صیغهٔ مبالغه دانستهاند به معنی کسی که بسیار «طُغیان» کند. طغیان نیز به معنی سرکشی از حد و تجاوز و شرانگیزی معرفی شدهاست.
💡 کز پی تارم شرانگیزان ناوک از سر کنند شب خیزان