لغت نامه دهخدا
شتن. [ ش َ ت َ ] ( هزوارش، اِ ) بلغت زند و پازند به معنی شهر باشد و به عربی مدینه گویند. ( برهان ).
شتن. [ ش َ ] ( ع مص ) بافتن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ( ص ) رجل شتن الکف؛ مرد درشت دست. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).