شب فرخ

لغت نامه دهخدا

شب فرخ. [ ش َ ب ِ ف َرْ رُ ] ( ترکیب وصفی ) فرخ شب. فرخنده شب. || ( اِ مرکب ) نام نوایی است از موسیقی و نام لحن چهاردهم باشد از سی لحن باربد. ( برهان ). نام یکی از سی لحن باربد، مطرب و شاعر خسروپرویز است. ( فرهنگ نظام ).

فرهنگ فارسی

یکی از الحان باربد. در برهان قاطع نام لحن چهاردهم از سی لحن باربدی محسوب شده ولی در فهرستی که نظامی در خسرو و شیرین آورده لحن شانزدهم از سی و یک لحن باربدی است: [ چو دستان در شب فرخ کشیدی ازان فرخنده تر شب کس ندیدی ].
فرخ شب فرخنده شب

جمله سازی با شب فرخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو بر دستان شب فرخ کشیدی از آن فرخنده‌تر شب کَس ندیدی

💡 خواب هم ناید گهی تا دیدمی وقتی، مگر زان شب فرخ که با یارم به بیداری گذشت