لغت نامه دهخدا
شاهزن. [ زَ ] ( اِ مرکب ) مرکب از:شاه + زن، مقابل مرد. بمعنی زن شاه. ملکه. شهبانو. ( از ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ شاهنامه ). || زن شجاع و دلیر. زن ممتاز در میان زنان:
بدو گفت رودابه کای شاهزن
سزای ستایش بهر انجمن.فردوسی.
شاهزن. [ زَ ] ( اِ مرکب ) مرکب از:شاه + زن، مقابل مرد. بمعنی زن شاه. ملکه. شهبانو. ( از ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ شاهنامه ). || زن شجاع و دلیر. زن ممتاز در میان زنان:
بدو گفت رودابه کای شاهزن
سزای ستایش بهر انجمن.فردوسی.
مرکب از: شاه و زن مقابل مرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 والده مـكـرمـه آن حـضـرت عـليـا مـخـدره ( شهربانو ) دختر يزدجردبن شهرياربنپرويزبن هرمزبن انوشيروان پادشاه عجم بوده، و بعضى به جاى شهربانو ( شاهزنان ) گفته اند.