سیه سار
لغت نامه دهخدا
سیه سار. [ی َه ْ ] ( اِ مرکب ) نهنگ که جانوری است مشهور و معروف در دریا. ( برهان ). نهنگ زیرا که سرش سیاه میباشد. ( آنندراج ) ( فرهنگ رشیدی ). تمساح و تساچه:
سفله گردد ز مال و جاه سفیه
که سیه سار برنتابد پیه.سنایی. || ( ص مرکب ) آنکه یا آنچه سر سیاه داشته باشد. چنانکه ناصر در صفت قلم گفته:
آن زردتن لاغر گلخوار سیه سار
زرد است و نزار است و چنین باشد گلخوار.ناصرخسرو.رجوع به سیاه سار و سیاه سر شود.
فرهنگ عمید
= سیاه سر
فرهنگ فارسی
ماهیی از نوع بال که دارای سری سیاه و پیه بسیار است.
نهنگ که جانوری است مشهور و معروف در دریا.
جمله سازی با سیه سار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرخی روی شفق تیرگی چهره ی شب ز اشک گلگون من [و] آه سیه سار من است
💡 مرامرغی سیه سار است گلخوار گهربار و سخندان در قلمدان
💡 جز کز سیب دوستی آب جدا نیست این زرد سیه سار از آن زرد سیه سار
💡 چون آتش زرد است و سیه سار ولیکن این زاب شود زنده و زاتش بمرد زار
💡 سفله گردد ز مال و علم سفیه که سیه سار برنتابد پیه