لغت نامه دهخدا
سینه تنگی. [ ن َ / ن ِ ت َ ] ( حامص مرکب ) به مرض ضیق نفس دچار شدن. آسم. رجوع به آسم شود.
سینه تنگی. [ ن َ / ن ِ ت َ ] ( حامص مرکب ) به مرض ضیق نفس دچار شدن. آسم. رجوع به آسم شود.
بمرض ضیق نفس دچارشدن. آسم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دماغ وضع آزادی تکلف برنمیدارد نفس در سینه تنگی کرد اگر بند قبا بستم
💡 دل من تاب و سینه تنگی یافت جانم از غصه بار سنگی یافت
💡 مانده ام تنها خدایا همدمی سینه تنگی می کند کو محرمی
💡 سینه تنگی دو عالم درد و غم می داشته است؟ نیم جانی این قدر ظرف ستم می داشته است؟
💡 دل کند در سینه تنگی داد میباید مرا مرغ زارم در قفس فریاد میباید مرا
💡 عشق شاخیست ز دریا که درآید در دل جای دریا و گهر سینه تنگی نبود