لغت نامه دهخدا
سیم ناب. [ م ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) سیم حلال. ( آنندراج ). سیم خالص. رجوع به سیم شود.
سیم ناب. [ م ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) سیم حلال. ( آنندراج ). سیم خالص. رجوع به سیم شود.
سیم حلال. سیم خالص
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پنجه اش داده شکست سیم ناب دست هر پولاد بازو داده تاب
💡 پی نثار قدوم گل از شکوفه نسیم به صحن باغ درمهای سیم ناب انداخت
💡 دل روشن به اندک التفاتی می شود کامل که سیم ناب سازد پرتو مهتاب دریا را
💡 تن سیمین او تا بود غلطان در کنار من کنار خویشتن را پر ز سیم ناب میدیدم
💡 هم اکنون از اینجا بمخزن شتاب دهد خازنت تا زر و سیم ناب
💡 دگر شارسْتانی ست از سیم ناب به شکل عقابی سر اندر سحاب