لغت نامه دهخدا
سیم ذقن. [ ذَ ق َ ] ( ص مرکب ) مرادف سیمین ْذَقَن. که زنخ او چون سیم سپید بود.
سیم ذقن. [ ذَ ق َ ] ( ص مرکب ) مرادف سیمین ْذَقَن. که زنخ او چون سیم سپید بود.
مرادف سیم. که زنخ او چون سیم سپید بود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا مهر خان سیم ذقن را ز برگ گل چون بردمد بنفشه بود انقلاب حسن
💡 بنگر به رخ و دو زلف آن سیم ذقن تا لاله به خروار بری، مشک به من
💡 هزار گوهر شهوار چشم گوهر بار فشاند در قدم آن نگار سیم ذقن
💡 وای و دریغا که خیر خیر سپه کرد عارض آن ماهروی سیم ذقن ریش
💡 تا در نظر دیده وران حسن فزاید تاب وشکن زلف بت سیم ذقن را
💡 همه کار من دلسوخته چون زر گردد اگر آن سنگدل و سیم ذقن باز آید