سیل خیز. [ س َ / س ِ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) جایی که سیل ازآن حرکت کند. ( از فرهنگ فارسی معین ). جایی که سیل از آن خیزد. آنجا که سیل از آن روان شود:
تا بدامن ننشیند ز نسیمش گردی
سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست.حافظ.ز سیل خیز فنا ایمن است قصر بقات
چنانکه حصن فلکها ز صدمت پلکن.شمس فخری ( از آنندراج ).
۱. جایی که سیل از آنجا سرازیر شود.
۲. زمینی که بیشتر از جاهای دیگر از آن سیل جاری شود.
۱ - حرکت سریع سیل. ۲ - ( صفت ) جایی که از آن سیل حرکت کند دره سیل خیز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنیاد خوشدلیّ من از سیل خیز اشک گیرم که خود نگردد باطل، کجا برم؟
💡 ترسمت ای خفته در دامان کوهی سیل خیز خواب نگذاری زسر تا آبت از سر بگذرد
💡 ترسمت ای خفته در دامان کوهی سیل خیز خواب نگذاری ز سر تا آبت از سر بگذرد
💡 تا به دامن ننشیند ز نسیمش گَردی سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست
💡 بسکه ز خوناب دل دیده شده سیل خیز میرسدم هر نفس موجه خون تا کمر
💡 الحذر ای مردمک از موج چشم سیل خیز دجله و جیحون و عمان است این نه آب جوی