لغت نامه دهخدا
( سیرآبه پز ) سیرآبه پز. [ ب َ / ب ِ پ َ ] ( نف مرکب ) کسی که سیرآبه درست میکند. ( ناظم الاطباء ):
مرا غم بت سیرآبه پز بسینه بس است
که گفته اند بس است این قدر اگر هوس است.سیفی ( از آنندراج ).
( سیرآبه پز ) سیرآبه پز. [ ب َ / ب ِ پ َ ] ( نف مرکب ) کسی که سیرآبه درست میکند. ( ناظم الاطباء ):
مرا غم بت سیرآبه پز بسینه بس است
که گفته اند بس است این قدر اگر هوس است.سیفی ( از آنندراج ).
( سیر آبه پز ) کسی که سیر آبه درست میکند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن بت سیرابه پز آید ز دیگش بوی مشک از غم او پاچه ها باریک و سرها گشته خشک