سیاه زبان
متضادها
راستگو، صادق، خوشزبان
لغت نامه دهخدا
سیاه زبان. [ زَ ] ( ص مرکب )عیب گو. ( آنندراج ). بدزبان. عیب گو. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
عیب گو بد زبان
جمله سازی با سیاه زبان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن به که از میان نبرم داغ لاله را از باطن سیاه زبانان حذر کنم
💡 در داستانهای قدیمی، شخصیتهای سیاه زبان معمولاً با کلمات تند و گزنده سعی میکنند با ایجاد تفرقه و اختلاف، آرامش را از میان دوستان و خانوادهها بربایند.
💡 او به دلیل داشتن ویژگیهای سیاه زبان و انتقادهای بیرحمانه از دیگران، در میان همکاران خود محبوبیت چندانی نداشت و بیشتر مورد تنفر و دوری قرار میگرفت.
💡 باید مراقب رفتار و گفتار خود باشیم تا هرگز مانند یک فرد سیاه زبان، با کلام خود باعث رنجش قلب دیگران و تخریب روابط اجتماعی نشویم.