لغت نامه دهخدا
سیاه بخت. [ ب َ ] ( ص مرکب ) بدطالع و شوم. ( آنندراج ). بدبخت. تیره بخت. || زنی که شوی آنرا دوست ندارد و مطبوع بوی نباشد. ( یادداشت بخط مؤلف ).
سیاه بخت. [ ب َ ] ( ص مرکب ) بدطالع و شوم. ( آنندراج ). بدبخت. تیره بخت. || زنی که شوی آنرا دوست ندارد و مطبوع بوی نباشد. ( یادداشت بخط مؤلف ).
تیره بخت، بدبخت، بدطالع، بی طالع، بداختر.
( صفت ) ۱ - بدبخت تیره بخت. ۲ - دختر مسن بی شوی. ۳ - زنی که در ازدواج خود بدبخت شده.
💡 چو لاله مرهم داغش ز خون بود صائب سیاه بختی هرکس ز خانه برخیزد
💡 گلگونه نشاط ازو یافت لاله زار خال سیاه بختی مشک تتار ازوست
💡 ازو مپرس حدیث سیاه بختی ما که سرمه دان نکند هیچ کس نمکدان را
💡 من از سیاه بختی آورده رو به دیوار وان زلفکان زنگی بر روی انورش بین
💡 آخر سیاه بختی مجنون عزیز کرد بر چهره زنان عرب، خال نیل را
💡 آن ننگ دوزخ است یزید سیاه بخت کز پهلویش عذاب خدا در عذاب شد