لغت نامه دهخدا
سپید و سیه. [ س َ / س ِ دُ ی َه ْ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) مخفف سپید و سیاه و در این بیت نظامی سفیدپوست و سیاه پوست مقصود است:
برآمیخته لشکر روم و زنگ
سپید و سیه چون گراز دورنگ.نظامی.رجوع به سفید و سیاه شود.
سپید و سیه. [ س َ / س ِ دُ ی َه ْ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) مخفف سپید و سیاه و در این بیت نظامی سفیدپوست و سیاه پوست مقصود است:
برآمیخته لشکر روم و زنگ
سپید و سیه چون گراز دورنگ.نظامی.رجوع به سفید و سیاه شود.
مخفف سپید و سیاه و در این بیت نظامی سفید پوست و سیاه پوست مقصود است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از سپید و سیه و زرد و بنفش و قرمز به گُل و گردن او مهرهٔ بسیار کنم
💡 چه رخ به عرصه یکرنگی آری ای دل تو پر از سپید و سیه چون خریطه شطرنج
💡 پیر و جوان تقی و شقی رند و پارسا خرد و کلان سپید و سیه مست و هوشیار
💡 همان جایگه دید مردی دورنگ سپید و سیه تنش همچون پلنگ
💡 آنروز از سپید و سیه خلق عالمند قائل بیک کتاب و بیک دین و یک خدا
💡 سپید و سیه پاره بر دوخته به سالوس و پنهان زر اندوخته