لغت نامه دهخدا
سپیدسر. [ س َ / س ِ س َ ] ( ص مرکب ) سفیدموی. اشیب. شیباء:
که عجوز جهان سپیدسری است
کز سر کلک او خضاب کند.خاقانی.و رجوع به سپید شود.
سپیدسر. [ س َ / س ِ س َ ] ( ص مرکب ) سفیدموی. اشیب. شیباء:
که عجوز جهان سپیدسری است
کز سر کلک او خضاب کند.خاقانی.و رجوع به سپید شود.
سفید موی اشیب شیبائ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که عجوز جهان سپید سری است کز سر کلک او خضاب کند