سه سرهنگ

لغت نامه دهخدا

سه سرهنگ. [ س ِ س َ هََ ] ( اِمرکب ) کنایه از آفتاب، مریخ و زحل است:
دور باش قلمش چون بسه سرهنگ رسید
از دوم اخترش افشان بخراسان یابم.خاقانی.

فرهنگ فارسی

کنایه از آفتاب و مریخ و زحل است

جمله سازی با سه سرهنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دور باش قلمش چون به سه سرهنگ رسد از دوم اخترش افسان به خراسان یابم

💡 در متون تاریخی مربوط به دوران پهلوی، گاهی به گروهی از افسران که نقش‌های سیاسی خاصی ایفا می‌کردند با اصطلاح سه سرهنگ اشاره می‌شود که بحث‌های زیادی را برانگیخته است.

💡 تحلیلگران سیاسی معتقدند که نقش سه سرهنگ در تحولات داخلی آن مقطع زمانی، تأثیرات عمیقی بر ساختار قدرت و تصمیم‌گیری‌های نظامی در کشور گذاشته بود.

💡 بررسی دقیق اسناد مربوط به پرونده سه سرهنگ نشان می‌دهد که این موضوع فراتر از یک مسئله نظامی ساده بوده و ابعاد امنیتی پیچیده‌ای در آن نهفته است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران