لغت نامه دهخدا
سه بسه. [ س ِ ب ِ س ِ ] ( ق مرکب ) ثالث. ( آنندراج ). سه تائی. سه تا سه تا. ( ناظم الاطباء ):
من و دلدار و مطربی سه بسه
چارمین چاوشی که بر در بود.اوحدی ( از آنندراج ).
سه بسه. [ س ِ ب ِ س ِ ] ( ق مرکب ) ثالث. ( آنندراج ). سه تائی. سه تا سه تا. ( ناظم الاطباء ):
من و دلدار و مطربی سه بسه
چارمین چاوشی که بر در بود.اوحدی ( از آنندراج ).
ثالث سه تائی سه تا سه تا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خیز جانا و بیا تا سه بسه بنشینیم که نباشند حریفان ز بلایی خالی