سلیم دلی
مترادفها
پاکدل، بیغل و غش
متضادها
سنگدل، بددل، کینهتوز
لغت نامه دهخدا
سلیم دلی. [ س َ دِ ] ( حامص مرکب ) ساده دلی. || بلاهت. ( منتهی الارب ). حماقت: و حرب صفین و حدیث حکمین و سلیم دلی با موسی اشعری و فریب عمروبن العاص. ( تاریخ سیستان ص 109 ).
فرهنگ فارسی
ساده دلی یا بلاهت.
جمله سازی با سلیم دلی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از منصور مغربی شنیدم رَحِمَهُ اللّهُ که درویشی بقبیلۀ افتاد از قبیله هاء عرب جوانی ویرا مهمان کرد، این جوان او را خدمت همی کرد، اندر میانه بیفتاد و بیهوش شد. این درویش پرسید از حال وی، گفتند او را عم زادۀ است دلش به وی گرم است این دختر در خیمه فراز رفت این جوان نگاه کرد دامنش بدید زهرۀ وی آب شد آن درویش بدر خیمه شد گفت غریبان را در میان شما حرمت است بشفاعت آمده ام بر آن جوان رحمت کن کی اندر حالی صعب است آن زن گفت عظیم سلیم دلی، او را طاقت گرد دامن ما نیست طاقت دیدار ما کی دارد.
💡 شاعر بزرگ در اشعار خود همواره از شخصیتهای با سلیم دلی یاد کرده است که با پاکی قلب خود میتوانند دنیا را زیباتر از آنچه هست ببینند.
💡 او با داشتن سلیم دلی و نیتهای خالصانه، توانست در میان مشکلات بسیار بزرگ، راهی برای کمک به نیازمندان و آسیبدیدگان جامعه پیدا کند.
💡 تنها کسانی که دارای سلیم دلی هستند، میتوانند در دنیای پر از آشوب امروز، آرامش را در روابط انسانی و در نزدیکی طبیعت پیدا کنند.