اهن دلی

لغت نامه دهخدا

( آهن دلی ) آهن دلی. [ هََ دِ ] ( حامص مرکب ) قسوت. قساوَت. || شکیبائی بیش از حد:
گفتم آهن دلی کنم چندی
ندهم دل بهیچ دلبندی
وآنکه را دیده بر دهان تو رفت
هرگزش گوش نشنود پندی.سعدی.

فرهنگ عمید

( آهن دلی ) سخت دلی یا شکیبایی و مقاومت: گفتم آهن دلی کنم چندی / ندهم دل به هیچ دلبندی (سعدی۲: ۵۶۴ ).

فرهنگ فارسی

( آهن دلی ) ۱ - کیفیت و حالت آهن دل قساوت. ۲ - شکیبایی بیش از حد.

جمله سازی با اهن دلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آهن دلی ای نگار و من سنگین جان ترسم چو به هم رسیم آتش بارد

💡 گفتم از آن بترس‌که آهن دلی‌کنم گفت آن پری نیم‌که ز آهن کنم فرار

💡 نخست خواست که آهن دلی کند لیکن بکوفت با زر، آن، سیم ساده بر سندان

💡 آهن دلی ای نگار من و سنگین جان ترسم جو به هم رسیم آتش بارد

💡 شمه ای ز آهن دلی های تو می گفتم کلیم چون جرس بودی اگر او را زبان آهنی

💡 اگر آهن دلی پولاد پنجه نه از کار و نه از بیداد رنجه

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز