سخت دلی

لغت نامه دهخدا

سخت دلی. [ س َ دِ ] ( حامص مرکب ) قساوت. سنگین دلی: و از جمله بی رحمی و سخت دلی او یکی آن که زادان فرخ را... ( فارسنامه ابن البلخی ص 107 ).
کاین سخت دلی و سست مهری
جرم از طرف تو بود یا من.سعدی.

فرهنگ فارسی

قساوت سنگین دلی

جمله سازی با سخت دلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تیشه با سخت دلی می نهد انگشت بگوش نتواند که بدرد دل فرهاد رسد

💡 از سخت دلی بر دل این محنت کش آتش زده با قول رقیب آن مهوش

💡 بتان که اهل تعلق به قید شان بندند غریب سخت دلی چند سست پیوندند

💡 بدیده رویش از پوست چون برون ندوید؟ چه سخت سخت دلی داشت در میان انگور

💡 دل ببری، تن بزنی، اینت بلائی که توئی شوخ رگی، سخت دلی سست وفائی که توئی

💡 ز آهن پری به طبع گریزد تو ای پری چندین چرا به سخت دلی همچو آهنی

نابغه یعنی چه؟
نابغه یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز