سفید شدن

لغت نامه دهخدا

سفید شدن. [ س َ / س ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) برنگ سفید درآمدن. || ظاهر شدن و آشکار گشتن. ( برهان ) ( آنندراج ).
- سفید شدن امید؛ برآمدن آن. ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - برنگ سفید در آمدن: ابیاض سفید شدن موی. ۲ - ظاهر شدن آشکار گشتن

جمله سازی با سفید شدن

💡 رنگ مو به رنگدانه‌های فولیکول‌های مو گفته می‌شود که از دو نوع ملانین: یوملانین و فیوملانین تشکیل شده‌است. اساساً چنانچه مقدار ملانین‌ها بیشتر باشد، رنگ مو تیره‌تر و چنانچه کمتر باشد، رنگ مو روشن‌تر می‌شود. وضعیت ملانین‌ها می‌تواند در طول زمان تغییر رنگ پیدا کند یا فولیکول‌های موی یک شخص می‌تواند بیشتر از یک رنگ داشته باشد. عدم تولید کافی ملانین موجب سفید شدن مو می‌شود.

💡 در هنگام زمستان به دلیل داشتن پوست سفید پیدا کردن خرگوش در برف دشوار است. تغییر رنگ پوست این جانور مربوط به ویژگی‌های زندگی آن‌ها است؛ یعنی در زمستان سفید شدن پوست این جانور را می‌توان سازش با محیط ویژگی‌های حیات دانست. خرگوش قطبی سوراخ‌هایی به عمق ۲ متر در برف حفر می‌کند تا از نوباوگان خود در هنگام خطر محافظت کند.