سست پی
مترادفها
سست پیوند، ناپایدار
متضادها
استوار پی
لغت نامه دهخدا
سست پی. [ س ُ پ َ / پ ِ ] ( ص مرکب ) آنکه آهسته راه میرود و کندرو و تنبل. ( ناظم الاطباء ):
سپه ماند از بردع و اردبیل
وز ارمینه سست پی یک دو خیل.فردوسی ( شاهنامه چ بروخیم ج 9 ص 2708 ). || پست نژاد. پست تبار:
من از تخمه بهمن و پشت کی
چرا ترسم از رومی سست پی.نظامی.
فرهنگ فارسی
آنکه آهسته راه میرود و کندرو و تنبل. یا پست نژاد. پست تبار.
جمله سازی با سست پی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مکن اعتمادی بگردون که باید فراری از این گنبد سست پی شد
💡 آسمان سست پی مرد شکوه عشق نیست رخش می باید که رستم را به میدان آورد
💡 احداث کرده جذبه راه دیار شوق در مرکبان سست پی من تک غزال
💡 ای ز سپهر سخت کی تشنه ی دشت ابتلا وی ز زمین سست پی غرقه ی قلزم فنا
💡 چون سکندر خانه عمر از اثر آباد کن این بنای سست پی را آهنین بنیاد کن