سست رای

لغت نامه دهخدا

سست رای.[ س ُ ] ( ص مرکب ) ضعیف العقل و بی تدبیر و بی تمیز. ( ناظم الاطباء ). ناقص عقل. بی تصمیم. بی اراده:
بگرگین بگو ای یل سست رای
چو گویی تو با من بدیگر سرای.فردوسی.زنان نازک دلند و سست رایند
بهر خو چون برآریشان برآیند.( ویس و رامین ).زنان همه ناقص عقل باشند و سست رای. ( اسکندرنامه نسخه خطی سعیدنفیسی ).
ایام سست رای و قدر سخت گیر گشت
اوهام کند پای و قدر تیزتاب شد.خاقانی.تو کوته نظر بودی و سست رای
که مشغول گشتی بجغد ازهمای.سعدی.که نادان و سست رای تر ایشان و عاجزتر مجادل و منظر. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 108 ).

فرهنگ عمید

بی تدبیر، آن که رٲی و عقلش ضعیف باشد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) بی تدبیر بی تمییز ضعیف العقل.

جمله سازی با سست رای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نی دعایی کاید از هر سست رای مختصر بر عز و جاه این سرای

💡 تیز شد کای سخت روی سست رای تند شد کای دیو خوی ژاژ خای

💡 نه بس داوری باشد آن سست رای که سختی رساند به خلق خدای

💡 چون ایر گشته ای ای بحق بنده سست رای ایر سحاب اگر چه شود می بپای دیر

💡 تو کوته‌نظر بودی و سست رای که مشغول گشتی به جغد از همای

💡 چنین گفت قانون که ای سست رای همه آنچه گفتی رساندم بجای

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران