سست رگ
مترادفها
ضعیف، سستعنصر
متضادها
محکم، استوار
لغت نامه دهخدا
سست رگ. [ س ُ رَ ] ( ص مرکب ) ناتوان و کاهل و غافل وبی درد. ( ناظم الاطباء ). || مهربان. باعاطفه. نرم خوی: و اگر این امیر یا والی سست رگ باشد و خواهد تا آن مردم را بلطف و نیکویی بدست آرد زبون و پایمال کنند. ( فارسنامه ابن البلخی ص 169 ).
فرهنگ معین
( ~. رَ ) (ص مر. ) ۱ - بی غیرت، بی - حمیت. ۲ - کاهل.
فرهنگ عمید
۱. تنبل.
۲. ناتوان.
۳. بی درد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - ناتوان ضعیف. ۲ - کاهل تنبل. ۳ - بی حمیت بی درد.
ویکی واژه
بی غیرت، بی - حمیت.
کاهل.
جمله سازی با سست رگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به راه جاه اگر چه تیزتگ بود به وقت کامرانی سست رگ بود
💡 ای در صف مردانگی از سست رگان وی در ره دون همتی از تیزتگان
💡 چو دستش سخت داشت و روی رگ سود دلش از مهر خسرو سست رگ بود
💡 سوزنی راهوری کرد و بیکبار بگفت آهوی فاضلی سست رگ سست رکو
💡 از زخم خار یک دهن خنده است گل ای سست رگ ملاحظه از نیشتر مکن
💡 روی ناشستهتر ز خوک و سگند لاجرم سخت جان و سست رگند