سست نهاد
مترادفها
بیبنیه، ضعیف، سستبنیه
متضادها
محکم، استوار
لغت نامه دهخدا
سست نهاد. [ س ُ ن ِ / ن َ ]( ص مرکب ) بی بنیاد. ناپایدار. نااستوار:
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوزه عروس هزار داماد است.حافظ.
فرهنگ فارسی
بی بنیاد. ناپایدار. نا استوار.
جمله سازی با سست نهاد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خاک خموش و در خروش سست نهاد و سخت کوش
💡 بنای خاک بنایی است سخت سست نهاد سرای عمر سرایی عظیم مختصر است
💡 گفت چون بر تو کار گردد سخت از جفای سپهر سست نهاد
💡 توبه از بنده بود سست نهاد توبه آنست کش از توست گشاد
💡 توبه توبه ز یار بی آزارم آوخ آوخ ز یار سست نهاد
💡 در تحلیلهای روانشناسی، افراد سست نهاد معمولاً در مواجهه با بحرانهای زندگی، زودتر از دیگران دچار ناامیدی و فروپاشی روحی میشوند.
💡 ساختار سیاسی یک کشور اگر بر پایه اصول دموکراتیک نباشد، به تدریج به یک حکومت سست نهاد و ناکارآمد تبدیل میشود.
💡 او با وجود ظاهر مقتدر، در واقع شخصیتی سست نهاد داشت که با کوچکترین انتقادی، اعتماد به نفس خود را از دست میداد.