لغت نامه دهخدا
سروباد. [ س َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان مرکزی بخش خوسف شهرستان بیرجند. دارای 107 تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آن غلات، کنجد. شغل اهالی زراعت، قالیچه بافی، مالداری است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
سروباد. [ س َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان مرکزی بخش خوسف شهرستان بیرجند. دارای 107 تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آن غلات، کنجد. شغل اهالی زراعت، قالیچه بافی، مالداری است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
ده از دهستان مرکزی بخش خوسف شهرستان بیرجند.
سروباد، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان خوسف، واقع در استان خراسان جنوبی که بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران، جمعیت آن بالغ بر ۳۵۸ نفر ( ۸۰ خانوار ) بوده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روستای خور، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان خوسف، که دو روستای نوغاب و سروباد جزو آن هستند، واقع در استان خراسان جنوبی ۸۵ کیلومتری بیرجند که بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران، جمعیت آن بالغ بر ۸۱۳ نفر بودهاست.