لغت نامه دهخدا
سرخو. [ س ُ ] ( اِ مرکب ) سرخجه و آن جوششی است که بیشتر اطفال را در بدن بهم میرسد. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به سرخجه، سرخزه، سرخژه شود.
سرخو. [ س ُ ] ( اِ مرکب ) سرخجه و آن جوششی است که بیشتر اطفال را در بدن بهم میرسد. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به سرخجه، سرخزه، سرخژه شود.
سرخجه و آن جوششی است که بیشتر اطفال را در بدن بهم میرسد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در یک جلسه جنجالی شورای شهر تهران در ۱۸ آبان، دو عضو اصولگرای این شورا، احمد حکیمی پور از اصلاح طلبان عضو این شورا را به درز دادن پنهانی اطلاعات مربوط به این پرونده و انکار این نقش به دروغ متهم کردند. محسن سرخو، رئیس کمیسیون حمل و نقل شورای شهر نیز در دفاع از حکیمی پور با فریاد گفت: «آنان که تخلف کردهاند باید خجالت بکشند، شهردار باید خجالت بکشد؛ آنهایی که خوردند و بردند باید خجالت بکشند.»
💡 هماوری مطلق (مجموع تخم تولیدی یک ماهی سرخوی مالاباری مادّه) در استرالیا بین ۵۰۰۰۰۰۰ تا ۷۰۰۰۰۰۰ گزارش شدهاست. از تخمها مراقبت نمیکنند.
💡 سرخو یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر داراب استان فارس قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، منگنز است.سنگ میزبان این اندیس رادیولاریت است
💡 تل سرخو مربوط به دورانهای تاریخی پس از اسلام است و در شهرستانسروستان، یک کیلومتری جاده سروستان به شیراز واقع شده و این اثر در تاریخ ۸ مرداد ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۶۰۸۰ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 بـرادران كـه ايـن واقـعـه را ديدند، گفتند: به راستى خداوند يوسف و برادرش را بر مابرترى داده تا جايى كه فرمانرواى مصر او را بر سرخوان خود مى نشاند.