لغت نامه دهخدا
سرای فانی. [ س َ ی ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از دنیا: تا باسماع کلام حکیم در کتاب کریم چشم اعتبار بگشایند و دل در این سرای فانی نبندند. ( قصص الانبیاء ص 229 ).
سرای فانی. [ س َ ی ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از دنیا: تا باسماع کلام حکیم در کتاب کریم چشم اعتبار بگشایند و دل در این سرای فانی نبندند. ( قصص الانبیاء ص 229 ).
کنایه از دنیا
💡 سر برزده از سرای فانی بر اوج سرای اُم هانی
💡 خیال آن لب خندان بخاطر غمگین بسان آب بقا در سرای فانی بود
💡 ای خفته دراین سرای فانی برخیز که رفت زندگانی
💡 از بهر چه اندر سرای فانی بردی علم ای خام خیره بر بام؟
💡 هر که دل در سرای فانی بست همت کوتهش بآن نرسید
💡 بگذشته از این سرای فانی شاهنشه کشور بقائیم