سر گله

لغت نامه دهخدا

سرگله. [ س َ گ َ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) سردار رمه. ( آنندراج ). گوسفندی که پیشاپیش گله رود و چنین گوسفند فربه تر از دیگر گوسفندان است:
گوسفندی قوی که سرگله بود
پایش از بار دنبه آبله بود.نظامی.ابلیس کند راهزنی راهروان را
این گرگ نظر از رمه بر سرگله دارد.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

سردار رمه. که پیشاپیش گله رود و چنین گوسفند فربه تر از دیگر گوسفندان است.

جمله سازی با سر گله

💡 خدای داند و بس جز خدا کسی نه بداند که گر سر گله را وا کنم چها بنویسم

💡 اگر سر گله را واکنم وفا ننماید مداد بحر و بیاض زمین کجا بنویسم

💡 پیشوایان جهان امن از ابلیس نیند صائب از گرگ خطر بیش بود سر گله را

💡 ز ابلیس خطر بیش بود پیشروان را از گرگ جگر دار خطر سر گله دارد

💡 یار آمد و صد شکوه بدل داشتم از وی رفتم چو کنم سر گله‌ای وای که وی رفت

💡 ابلیس کند راهزنی پیشروان را این گرگ نظر از رمه بر سر گله دارد

اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز