سر در کف
لغت نامه دهخدا
سردرکف. [ س َ دَ ک َ ]( ص مرکب ) آنکه در معرض بلای عظیم باشد. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
آنکه در معرض بلاد عظیم باشد
جمله سازی با سر در کف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رندانه به میخانه خرامیم و گذاریم سر در کف آن پای که تا دیر مغان رفت
💡 دست و پای شیخ را او بوسه داد وانگهی سر در کف پایش نهاد
💡 نظارگان تو سر در کف خطر دارند که هر نگاه تو خونیّ صد تماشاییست
💡 تمنای وصالم نیست اما شوق آن دارم نهم سر در کف پایی که سر بر آستان دارد
💡 سر در کف پایت نهم، ای یار یگانه روزی که درآیی ز درم مست شبانه
💡 پس از شکست سنگین در آن پروژه تجاری بزرگ، او مدتی طولانی سر در کف بود و نمیدانست چگونه دوباره زندگی خود را بازسازی کند.
💡 آن تاجر که زمانی بسیار ثروتمند و مقتدر بود، اکنون به دلیل اشتباهات محاسباتی و مدیریت نادرست، سر در کف و بیپناه مانده است.
💡 پس از اینکه تمام داراییهای او در بازیهای سرمایهگذاری پرخطر از بین رفت، او سر در کف قرار گرفت و تمام امیدهایش را از دست داد.