سر بریدن

لغت نامه دهخدا

سر بریدن. [ س َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) جدا کردن سر. باز کردن سر از تن با ابزاری برنده چون خنجر و شمشیر و کارد و مانند آن:
ای من آن روباه صحرا کز کمین
سر بریدندم برای پوستین.مولوی.طاقت سر بریدنم باشد
وز حبیبم سَرِ بریدن نیست.سعدی.نه گر دستگیری کنی خرمم
نه گر سر بری بر دل آید غمم.سعدی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - جدا کردن سر ( انسان و حیوان ) از تن گردن زدن ذبح کردن. یا سر بریدن میبرند. گران میفروشند.
جدا کردن سر باز کردن سر از تن با ابزاری برنده چون خنجر و شمشیر و کارد و مانند آن.

جمله سازی با سر بریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرغ را بینی، که بی هنگام آوازی دهد سر بریدن واجب آید، مرغ بی هنگام را

💡 در ۲۱ فوریه ۲۰۰۲ ویدئویی با عنوان «سلاخی جاسوس-خبرنگار یهودی، دانیل پرل» در شبکه اینترنت منتشر شد. در این فیلم سر بریدن و قطعه قطعه کردن بدن دنیل پرل نشان داده شده بود.

💡 مجازات قتل عمد، قاچاق مواد مخدر، عمل «لواط» و سرقت مسلحانه، در کشور عربستان سعودی اعدام است. بر اساس رویه معمول در عربستان سعودی، محکومان به اعدام را معمولاً سر بریدن است. اما در برخی موارد نیز محکومین به اعدام، تیرباران می‌شوند. در برخی موارد مرتبط با جرایم سنگین، جسد محکومین پس از گردن‌زده‌شدن برای عبرت به صلیب کشیده (چارمیخ) می‌شود.

💡 انتظار مرگ شمع آسان نمی‌باید شمرد سر بریدن منفعل‌ گردید و یار ما نشد

💡 گردن تسلیم در هر عضو ما آماده است شمع این کاشانه را از سر بریدن باک نیست

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز