سخاخ

لغت نامه دهخدا

سخاخ. [ س َ ] ( ع ص، اِ ) زمین نرم نیکوریگ. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). زمین نرم. ( مهذب الاسماء ) ( برهان ) ( جهانگیری ) ( اقرب الموارد ):
تیر غمزه چو کند داد نشست
تا پر اندر سخاخ سینه من.نجم الدین دایه ( از رشیدی ).
سخاخ. [ س َ ] ( اِخ ) جایگاهی است به چاچ در ماورأالنهر. ( از معجم البلدان ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

جمله سازی با سخاخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تیر غمزه چو کند داد نشست تا پر اندر سخاخ سینهٔ من

باری یعنی چه؟
باری یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز