لغت نامه دهخدا
سبز چراغ. [ س َ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) چراغ سبز و تازه و پرنور:
شد برافروخته چو سبز چراغ
سبزدرسبز چون فرشته باغ.نظامی ( هفت پیکر ص 197 ).
سبز چراغ. [ س َ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) چراغ سبز و تازه و پرنور:
شد برافروخته چو سبز چراغ
سبزدرسبز چون فرشته باغ.نظامی ( هفت پیکر ص 197 ).
چراغ سبز و تازه و پرنور
💡 شد برافروخته چو سبز چراغ سبز در سبز چون فرشته باغ
💡 نهال عمر تو چون سرو باد دایم سبز چراغ عیش تو چون لاله روز و شب روشن