لغت نامه دهخدا
زیرکاسه. [س َ / س ِ ] ( اِ مرکب ) فنی است از کشتی. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نام داو کشتی که دست زیر زانوی حریف زده از جا برداشتن است. ( غیاث ). رجوع به زیرکاس شود.
زیرکاسه. [س َ / س ِ ] ( اِ مرکب ) فنی است از کشتی. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نام داو کشتی که دست زیر زانوی حریف زده از جا برداشتن است. ( غیاث ). رجوع به زیرکاس شود.
فنی است از کشتی نام داو کشتی که دست زیر زانوی حریف زده از جا برداشتن است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک گره نظار گشته جنگ را در زیر دلق چون کشف از زیر کاسه خیره بیرون می نگر