لغت نامه دهخدا
زیان کرده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) خاسر. متضرر. مغبون. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به زیان و دیگر ترکیبهای آن شود.
زیان کرده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) خاسر. متضرر. مغبون. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به زیان و دیگر ترکیبهای آن شود.
خاسر متضرر
💡 در عاشقی آنکس که زیان کرده که باشد کس دانه ای ار ریخته خروار گرفته
💡 تو زیان کردهای و باز همیخواهی مشکت از چین رسد و دیبهات از ششتر
💡 عشق تو سودم ولی هست به جانم زیان در غم عشقت بسی سود و زیان کرده ام
💡 به جمله ما که اسیران قلعه ناییم نشسته ایم و زیان کرده بر بضاعتها
💡 هزار جلوه زیان کردهام ز بیخبری چه رنگها که نرفتهست از کف صبّاغ
💡 به اولین قدم ار سر رود نزاری را کسی که از تو زیان کرده است برسودست