لغت نامه دهخدا
زودفهم. [ ف َ ] ( نف مرکب ) تیزفهم. ( آنندراج ). سریعالانتقال و آنکه به سرعت چیزی را درک نماید. ( ناظم الاطباء ). تیزهوش. تندفهم. زودیاب. سریعالانتقال. ( فرهنگ فارسی معین ).
زودفهم. [ ف َ ] ( نف مرکب ) تیزفهم. ( آنندراج ). سریعالانتقال و آنکه به سرعت چیزی را درک نماید. ( ناظم الاطباء ). تیزهوش. تندفهم. زودیاب. سریعالانتقال. ( فرهنگ فارسی معین ).
( صفت ) تیز هوش تند فهم زود یاب سریع الانتقال.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از صفات پسنديده خدمتگزار: بهترين خدمتگزار آنست كه رازدار، بى آزار، كم هزينه،پركار، كم گو، شاكر نعمت، خوش زبان، زود فهم، پاك چشم و بى اسراف باشد.