لغت نامه دهخدا
زنهارده.[ زِ دِه ْ ] ( نف مرکب ) امان دهنده. جار:
چو پیروز گردی ز تن خون مریز
چو شد دشمن بدکنش در گریز
چو خواهد ز دشمن کسی زینهار
تو زنهارده باش و کینه مدار.فردوسی.رجوع به زنهار و زینهار و ترکیبهای این دو کلمه شود.
زنهارده.[ زِ دِه ْ ] ( نف مرکب ) امان دهنده. جار:
چو پیروز گردی ز تن خون مریز
چو شد دشمن بدکنش در گریز
چو خواهد ز دشمن کسی زینهار
تو زنهارده باش و کینه مدار.فردوسی.رجوع به زنهار و زینهار و ترکیبهای این دو کلمه شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زنهارده خلایق آمد برخیز تو زینهار برخیز
💡 چو خواهد ز دشمن کسی زینهار تو زنهارده باش و کینه مدار
💡 اى پيامبر اسلام ما تو را شاهد بر امت، و نويدبخش و زنهارده آنان قرار داديم (45).