زناری

لغت نامه دهخدا

زناری. [ ] ( اِ ) زیاری. گویا یکی از اجزاء ساز اسب است یا زینتی است اسب را:
خواهد ز من زناری و از حلقه لجام
تا گوشه زناری زنار پالهنگ ؟سوزنی ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).

دانشنامه عمومی

زناری یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان گرمه جنوبی بخش مرکزی شهرستان میانه واقع شده است.

جمله سازی با زناری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کافر شدم از بسکه کنم سجده به پایش اینست که زناری از او بر کمرم نیست

💡 نبسته از سر هر موی خویش زناری پرستش تو قبول صنم نمی گردد

💡 راستی را خم زلف تو عجب زناری است که بهر تار دو صد سلسله کافر دارد

💡 اگر مقبول درگاهم، امیرم، خسروم، شاهم وگر نی در میان جان ببینی عقد زناری

💡 من از زناریان کفر نعمت نیستم صائب به اندک التفاتی خاطرم خشنود می‌گردد

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز