زراندوزی

لغت نامه دهخدا

زراندوزی. [ زَ اَ ] ( حامص مرکب ) زراندوختن. گرد کردن زر. زر فراهم آوردن:
چو گل گر خرده ای داری، خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی.حافظ ( دیوان چ قزوینی ص 317 ).

فرهنگ فارسی

۱ - عمل اندوختن زر گرد آوری طلا. ۲ - گرد آوری طلا و مال.
زر اندوختن زر فراهم آوردن

جمله سازی با زراندوزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز