زر پیکر
مترادفها
زرینتن، طلایی، زیباروی
متضادها
زشت
لغت نامه دهخدا
زرپیکر. [ زَ پ َ / پ ِ ک َ ] ( ص مرکب ) که از زر ساخته شده باشد:
بدستور بر نیز گوهر فشاند
به کرسی زرپیکرش برنشاند.فردوسی.چو نان خورده شد آرزو را بخواند
به کرسی زرپیکرش برنشاند.فردوسی. || به مجاز، به معنی جسم درخشان و تابنده مانند زر:
در پر طاوس که زرپیکر است
سرزنش پای کجا درخور است.نظامی.- زرپیکر درخش؛ زرپیکر درفش. ( آنندراج ). آفتاب و ستاره مشتری. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ترکیب بعد شود.
- زرپیکر درفش؛ آفتاب. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
که از زر ساخته شده باشد مجازا بمعنی جسم درخشان و تابنده مانند زر
جمله سازی با زر پیکر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شده چاکرانش از گهر بارکش بتی زر پیکر کشان زیر کش
💡 ز گستردنیها و دیبای روم به زر پیکر و از بریشمش بوم
💡 در پر طاووس که زر پیکر است سرزنشِ پای کجا درخوَر است؟