زر کردن
مترادفها
وراجی کردن، پرحرفی کردن، لکلک کردن
متضادها
سکوت کردن
لغت نامه دهخدا
زر کردن. [ زَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) زر ساختن. طلاکاری کردن. به مجاز، زرگون ساختن:
زرگر رخسار من شد عشق یار سیمبر
این چنین زر کردن آری از چنان زر گر سزد.سوزنی. || به مجاز، مس یا فلزی کم بها را به طلا تبدیل کردن:
چه زرها به خاک سیه درکنند
که باشد که روزی مسی زر کنند.سعدی.
فرهنگ فارسی
زر ساختن ط کاری کردن
جمله سازی با زر کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو زر کردن چنان آسان شد او را بقیمت خاک و زر یکسان شد او را
💡 زرگر رخسار من شد عشق یار سیمبر اینچنین زر کردن آری از چنان زرگر سزد
💡 اگر چون آفتاب آیینهٔ همت جلا گردد توانی خاک را از یک نگاه گرم زر کردن
💡 جان نثار یار کردن خاک را زر کردن است قطره ناچیز را دریای گوهر کردن است