زد و گیر

لغت نامه دهخدا

زد و گیر. [ زَ دُ ] ( اِمص مرکب ) بمعنی مصدری است. ( آنندراج ). زدن و گرفتن. جنگ و درگیری. درگیر شدن و نبرد کردن:
رسیده تا مداین با زد و گیر
کشیده پور خاقان را به زنجیر.امیرخسرو ( از آنندراج ).هرچند که آمد به میان پای نگاهت
مژگان تو پیوسته بهم در زد و گیر است.ثابت ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

زدن و گرفتن جنگ و درگیری درگیر شدن و نبرد کردن

جمله سازی با زد و گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می گیری و می زنی به تیرم من کشته شدم، ازین زد و گیر

💡 سراپا گشته رخنه از زد و گیر دم شمشیر همچون شین شمشیر

💡 اشک و آه ارچه سپر پیش سهام مه و تیر لیک در این زد و گیر

💡 در زد و گیر تیر آن که شود پشتگردان همین کمان باشد

💡 دلیران هریکی در آن زد و گیر نمودی جوهر خود را چو شمشیر

💡 گمان بردی به دریا زان زد و گیر شترمرغی ست هر موج از پر تیر

دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز