لغت نامه دهخدا
ریگ ریگ. ( ق مرکب ) ذره ذره. اندک اندک. ( فرهنگ فارسی معین ). کنایه از ذره ذره باشد. ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( برهان ) ( انجمن آرا ):
اگر می جست مرغی در میانه
همی شد ریگ ریگش سنگدانه.امیرخسرو دهلوی ( از آنندراج ).
ریگ ریگ. ( ق مرکب ) ذره ذره. اندک اندک. ( فرهنگ فارسی معین ). کنایه از ذره ذره باشد. ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( برهان ) ( انجمن آرا ):
اگر می جست مرغی در میانه
همی شد ریگ ریگش سنگدانه.امیرخسرو دهلوی ( از آنندراج ).
ذره ذره اندک اندک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در نماز استاده بد بر روی ریگ ریگ کز تفش بجوشد آب دیگ