لغت نامه دهخدا
ریشان. [ رَ ] ( اِخ ) قلعه ای است در یمن از اعمال أبین. ( از تاج العروس ). نام کوهی که بدان قلعه منسوب است. ( از معجم البلدان ). کوهی است مشرف بر مهجم. ( منتهی الارب ).
ریشان. [ رَ ] ( اِخ ) قلعه ای است در یمن از اعمال أبین. ( از تاج العروس ). نام کوهی که بدان قلعه منسوب است. ( از معجم البلدان ). کوهی است مشرف بر مهجم. ( منتهی الارب ).
قلعه ایست در یمن از اعمال ابین نام کوهی که بدان قلعه منسوب است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حال سرگردانی جمعی ریشان مو بمو از شکنج سنبل پرچین چین برچین بپرس
💡 بانگ برداشت کای پریشان کار گوش خود سوی سینه ریشان دار
💡 ای سوز درون سینه ریشان سوزان ز تو سینههای ایشان
💡 ده بالاسیاه ریشان روستایی در دهستان جونآباد بخش لادیز شهرستان میرجاوه استان سیستان و بلوچستان ایران است.
💡 محبت با تو حاجتمند کرده سینه ریشان را نمی پرسی تو از نامهربانی درد کیشان را