ریزه ریزه

لغت نامه دهخدا

ریزه ریزه. [ زَ / زِ زَ / زِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) پاره پاره. ذره ذره. پارچه پارچه. ( ناظم الاطباء ). هسیس. ( منتهی الارب ):
ریزه ریزه صدق هرروزه چرا
جمع می ناید در این انبار ما.مولوی.چو گربه درنربایم ز دست مردم چیز
ور اوفتاده بود ریزه ریزه برچینم.سعدی.- ریزه ریزه باران؛ قسمی گل دوزی با ابریشم بر عرقچین و غیره. ( یادداشت مؤلف ).
- ریزه ریزه کردن؛ پاره پاره کردن. به قطعات کوچک بریدن یا شکستن: پاره پاره و ریزه ریزه اش می کردم چنانکه هیچ نماند. ( کتاب المعارف ).
- ریزه ریزه کرده؛ پاره کرده شده. شکسته شده به پارچه های کوچک. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

پاره پاره و ذره ذره و پارچه پارچه.

جمله سازی با ریزه ریزه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا حشر خلد به هر دلی ریش این شیشه ریزه ریزه چون نیش

💡 از عطر حبه حبه دهد هر کسی عطا از جود ریزه ریزه کم و بیش پر عیار

💡 چو گربه درنربایم ز دست مردم چیز ور اوفتاده بود ریزه ریزه برچینم

💡 شد است از عشق خود او ریزه ریزه چو دریا نیز در شور و ستیزه

💡 شود به ضربت او ریزه ریزه چون جوشن چو راز گوی شود روز رزم با خفتان

الفانتین یعنی چه؟
الفانتین یعنی چه؟
منشور چشمی یعنی چه؟
منشور چشمی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز