رووف

لغت نامه دهخدا

رؤوف. [ رَ ئو ] ( ع ص ) رؤف. رئوف. مهربان و سخت بسیار مهربان. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). رَئِف. رَأف. رَئُف. رائف. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). مهربان. ( آنندراج )( یادداشت مؤلف ) ( مهذب الاسماء ) ( غیاث اللغات ). مشفق. ( فرهنگ فارسی معین ). بخشایش گر. بسیاررحمت. بسیار مهربان. رحیم. رحمان. بسیار بخشنده. عطوف. ( یادداشت مؤلف ). || ( اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به مترادفات کلمه شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) مهربان مشفق.
روف. یا رئوف. مهربانی و سخت بسیار مهربان.

جمله سازی با رووف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اين آن روشى است كه ما بحسب ذوق مستفاد از فطرتى صاف اتخاذ نموده ايم، بنابراينكسى كه مى خواهد از خداى تعالى بى نيازى را مسئلت نمايد نمى گويد: (اى خداىمذل و اى خداى كشنده مرا بى نياز كن ) بلكه او را به اسماء غنى، عزيز و قادر وامثال آن مى خواند، و همچنين مريضى كه مى خواهد براى شفا و بهبوديش متوجه خدا شود مىگويد: (يا شافى، يا معافى، يا رووف، يا رحيم بر من ترحم كن و از اين مرضشفايم ده ) و هرگز نمى گويد: (يا مميت يا منتقم يا ذالبطش مرا شفا ده ) و...

گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز