روسیاهی
مترادفها
ننگ، رسوایی، بیآبرویی
متضادها
سربلندی، آبرویی
لغت نامه دهخدا
روسیاهی. ( حامص مرکب ) سیاه بودن روی. ( ناظم الاطباء ). چگونگی و حالت روسیاه. || رسوایی و فضیحت. || جرم و تقصیر خطا و گناه. ( ناظم الاطباء ):
ز ممکن روسیاهی در دو عالم
جدا هرگز نشد واﷲ اعلم.شبستری. || شرمندگی از قصور یا تقصیر. سوادالوجه. ( یادداشت مؤلف ).
- امثال:
زمستان رفت روسیاهی به زغال ماند؛ با اینکه یاری و مددی نکرد کار و مقصود چنانکه منظور بود انجام یافت. ( امثال و حکم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
سیاه بودن روی. چگونگی و حالت رو سیاه.
جمله سازی با روسیاهی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خویش را همرنگ زلفش گفت و عنبر شد خجل روسیاهی های او آخر ز فکر خام اوست
💡 غرق دریای گناهی تا به کی؟ وز معاصی روسیاهی تا به کی؟،
💡 پیش لطفش میتوان با روسیاهی ساختن لیک رو نتوان ز شرم بی گناهی ساختن
💡 روسیاهی شد دلیل کعبه مقصد مرا تیرگی آیینه را رهبر به روشنگر شود
💡 از سیل گریه آخر دل را کدورت افزود آورد روسیاهی آخر بآب شستن
💡 روسیاهی دشمنی با حق نمود چون قمر با تیغ فرقش شق نمود
💡 رفتارهای غیرمنصفانه و ناعادلانه برخی از مسئولان در جامعه، باعث ایجاد موج بزرگی از روسیاهی و نارضایتی شدید در میان توده مردم و نسلهای آینده شده است.
💡 او سعی کرد تمام تلاش خود را انجام دهد تا از بروز هرگونه روسیاهی و رسوایی احتمالی در زندگی اجتماعی و خانوادگی خود جلوگیری کرده و آبروی خانوادهاش را حفظ کند.
💡 این اتفاق ناگوار که در میانه مراسم رسمی رخ داد، برای آن سازمان باعث روسیاهی بزرگی شد و اعتبار چندین ساله آنها را در سطح بینالمللی به شدت زیر سوال برد.