بی حیایی

لغت نامه دهخدا

بیحیایی. [ ح َ ] ( حامص مرکب ) جسارت و پررویی و گستاخی و بی شرمی و بی ادبی. ( ناظم الاطباء ). وقاحت. سخت رویی. سترگی. شوخی. پررویی. ( یادداشت بخط مؤلف ):
دوم پرده بیحیایی متن
که خود میدرد پرده خویشتن.سعدی.

فرهنگ فارسی

۱ - بی شرمی بی آزرمی مقابل حیا. ۲ - گستاخی جسارت.

جمله سازی با بی حیایی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گشت از ترک ادب هر بی حیایی کامیاب من درین محفل ادب آموختم بی فایده

💡 چنین که روی مرا کرده بی حیایی سخت عجب که چهره ز سیلی شود کبود مرا

💡 با کمال بی حیایی، همچو شرم آلودگان می دهد رنگی و رنگی می ستاند روزگار

💡 از خجالت مشرق پروین شود رخساره اش چهره گر با او شود از بی حیایی آفتاب

💡 متاع سخن آنچه دزدند از من به من می فروشند از بی حیایی

کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز